جنگ يا جنايت
ساقه هاي علف از بارش ِ خون ، سرخ شدند
ترکش از حنجره کودک ِ يک ساله گذشت
سقف و ديوار فرو غلطيدند
صحنه ِ ريزش ِ آوار به تصوير نشست
از تماشاي زمين
مادر ِ بيچاره گريست
ضجه ها راه ِ گلويش را بست .
اين نه او بود فقط سرگردان
ونه اين خانه ويران شده
تنها زندان
بي شمارند در اين ، زندان شهر
پيکر ِ زخمي تاريخ در اين قرن ِ کبود
جاي ِ پاي ستم ِ استعمار
مردمي مانده در اين خاک که هست
زخم ِ جا مانده از آن ظلم که بود .
اين چنين غزه گرفتار ِ جنايت گرديد
به زمان پشت نماييد
خجالت نکشيد
روي ِ چنگيز سفيد
چرخ ها مي چر خند
روز ها مي گذرند
اشگ ها مي مانند
تا که اين نسل ِ به جا مانده
فراموش کند ، زنداني است
و بداند وطن از سينه ِ خون
مي رويد
و جنايت نفس ِ آخر ِ اشغال گر است .
داريوش لعل رياحي
25 تير 1393
غزه در خون...
ما را در سایت غزه در خون دنبال میکنید
برچسب: جنگ"غزه"فلسطین"شعر,
نویسنده: معصومه
بازدید: 158
تاريخ: يکشنبه
29 تير
1393 ساعت: 18:50